

اونی که من نمی خواستمش ولی اون منو می خواست
بهم می گفت دوست دارم اما دوسم نداشت
اونی که اومد ادعای عاشقی کرد و پاشو گذاشت به زندگیم
حالا نه من می گم دوست دارم میگه برو بچسب به زندگیت

همچون هميشه لحظات تلخ تنهايي ام را با شيريني ياد تو بر وفق مراد ميسازم..
.
تويي كه توانم دادي كه از بودنم بهترين بهره را ببرم....
و به من آموختي كه مشكلات را بجان خود بخرم ......
ولي آيا اين من ...
در اين زندان بزرگ خويشتن توانسته است بهترين بهره بودن را از آن خود سازد؟؟ و در
نبرد مشكلات به آسودگي تن نبازد؟؟؟ و همواره و همواره به عشق ابدي تو نازد؟؟؟
سخت است...... سخت....
بارالهي ... دنيا آلوده شده است ....
و ديگر "دوست داشتن" – " نيكي" – " مهر " – " محبت " ..... در جاي خود معني نمي
شوند
معبود من .....
دامني آلوده دارم ولي در عوض دريايي از التماس و تضرع قلبم را تسكين ميدهد ....
خدايا ..... " با تو بودن " پاك بودن است... مرا با خود همراه ساز ... و دمي از يادت دور
نساز...
خدايا ..... بخشنده اي و كريم .... مهرباني و رحيم ....
و من ! بنده رو سيه ات كه همواره بر درت ميكوبم تا از بند ماديات رهايم سازي و به اصل
خود برساني
همیشه پیش خودم میگم یه خدای خوبی دارم که می تونم تموم دردامو بهش
بگم،یه خدای خوبی که نمی ذاره هیچکس رازمو بفهمه و آبرومو نمی بره.
نمی دونی چه ذوقی داره وقتی شبا موقع خواب باهاش درد و دل میکنم یا
وقتی سحرا که هنوز هوا گرگ و میشه به عشق نماز پا می شم.نمی دونی چه
لذتی داره وقتی تو اوج تنهایی آروم آروم اسمشو تو دلم میگم و اشکام سرازیر
میشه.خودش می دونه که تو این دنیای به این بزرگی همه امیدم به خودشه،
خودش می دونه که تو این دنیا پشت و پناهم خودشه.
وقتی باهاش حرف می زنم صدام رو می شنوه و به حرفام گوش میده،هیچ وقت
ناامیدم نمی کنه،آخه می دونم دوسم داره.
هیچ وقت نشده منو یه جایی جا بذاره،حتی اگر شده آخرین ثانیه ها دستمو گرفته.
خوب میدونم چرا دلمو هیچ وقت نمیشکنه،آخه من سحرا واسه دل شکسته ها
دعا میکنم،واسه مریضا،گرفتارا،خلاصه واسه همه آدم ها دعا می کنم.
چه خوب می شد اگه آدم ها واسه همدیگه دعا می کردند ،آره واسه عاقبت خیری
هم دعا می کردن.شک نکن همسفر مطمئن باش تو این سفر دست خالی نمی مونی
دعای ما مستجاب میشه آخه خودش گفته دعای دل شکسته رد نمیشه.
فقط یه دل پاک ،یه صبر،یه توکل و ایمان قوی می خواد.
می خوام خدا رو قسم بدم ،قسم به خودش که نگاه به دل شکسته ها بیندازه و
دلشونو شاد کنه.
می خوام خدا رو قسم بدم به مهربونی خودش ههمه مریضامونو شفا بده.
می خوام خدا رو قسم بدم به بزرگی و یگانگی خودش ،گناهامونو ببخشه.
نمی دونی چه آرامشی داره وقتی به درگاهش با خلوص نیت دعا میکنی.
نمی دونم که تو همسفرم میشی یا نه اما بیا امشب واسه همه دعا کنیم.
بیا هر شب بعد از دعای خیر واسه آدما به توکل خودش بخوابیم و به امید
خودش در انتظار موفقیت باشیم.
بیا ای همسفر.......منو تنها نذار
بیا با من...............
بیا با من...............
دست خالی نمی مونی........
اه، نيستش انگار غيبش زده هر چي مي گردم پيداش نمي كنم! لعنتي!،يعني كجا مي تونه باشه؟
آهان پيداش كردم،اينجاست .امروز كلي دنبالش گشتم بالاخره پيداش كردم ،پاكن رو مي
گم،ميپرسي واسه چي مي خوام!تعجب نكن
مي خوام اين صفحه از قلبموكه يه اسم روش نوشته بودم ، پاك كنم
قبلنا كه داشتم اين اسمو مي نوشتم عمداً پاكن رو دور انداختم كه هيچ وقت دسم بهش نرسه ولي
امروز آره، امروز، كلي گشتم تا پيداش كردم جالبه نه!راستي چرا؟چرا يه روزي من اصلاً نمي
خواستم پاكن داشته باشم ولي حالا ...نمي دونم بي خيال من يه كار مهم تر دارم..........
اه اين كه پاك نمي شه چيكار كنم خدايا،ولي عيب نداره بايد پاكش كنم آره من بايد پاكش كنم
پاك مي كنم
پاك مي كنم
انگار يه خورده كم رنگ شدولي پاك نمي شه جاش انگاري باقي مونده، خسته شدم ،مي دوني
چيه بايد اين صفحه را پاره كنم بايد پاره ش كنم مثل اينكه حسابي كثيف شده ديگه نمي شه چيزي
روش نوشت مي دوني با چي كثيف شده با گريه،با اشك چشماي كه وقت تنهاي به اين اسم و
خاطراتش نيگاه مي كرد آره خيلي چروكيده و خراب شده ،پارش مي كنم و ميندازمش دور
اي بابا مثل اينكه فقط يه برگ از دفتر قلبم مونده ،اين اسمو مي خوام با يه خط قشنگ بنويسم كه
ديگه نشه پاكش كرد
اصلاً مي دوني چيكار مي كنم كه نه پاكش كرد و نه پاره اش
اين صفحه رو ميدم به صاحب اسم اينجوري بهتره ،ميدم كه اگه خواست پاك يا پاره اش كنه
اخه من ديگه نه پاكني دارم و نه ..............
سمیرا
حرف آخرم را به تو بگویم : من تو را دوست دارم