+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:57  توسط سمیرا
|
تجربه کلمه ایست که انسانها بر خطاهای خویش می نهند
ممکن نيست بدانيم در بازی غريب و هزار رنگ زندگي چه بر
سرمان خواهد آمد،
ولي تصميم گيری درباره آنچه در درونمان رخ ميدهد ممکن است.
اين که چگونه تفسيرش کنيم، چه با آن بکنيم و آنچه سرانجام از اهميت
واقعي برخوردار است، چيزی جز اين نيست .

عشق يعني سكوت لبهايم
عشق يعني مرگ بيان شاعر
عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني
عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت
عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري
دست را آزاد كني
و چشمها را بسته
رنگها را در اختيار روحت بگذاري
تا با معنا لمس كند
شايد آسماني سبز ساخت
خورشيدي آبي
و صخره هايي نرم تر از روياها
من اگر من باشد
تبسم خدا يعني عشق
من اگر خود باشم
خشم ابليس يعني عشق
من اگر من باشم و براي من عاشق شوم
عشق يعني همين
عشق يعني صحبت چلچله ها را سخت نداني
با گلبرگ شبو دوستانه صحبتي شبانه كني
عشق يعني قطرات باران را ببوسي
عشق يعني زيبا ببيني
كه اگر بيننده باشي
نعش هفت سال پوسيده ، يعني تجسم زيبايي
عشق يعني همين كه هست را ببيني
در همين كه هست
همين ، كه هست ....
خورشيد را ببوسي تا لبهايت زلال شود
شبنم را در آغوش بكشي تا قلبت شعور پيدا كند
ذهنت را با نسيم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كني
عشق يعني باور كني
شايد امسال بهار تا زمستان باقي بماند
كه اگر خود باشي
عشق يعني بي انتهايي
وقتي كه افق تير رس چشم تو باشد
راه بي معناست
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:30  توسط سمیرا
|