تبليغاتX
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام .. -

لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ..

غم جدایی

پروردگارا .....


همچون هميشه لحظات تلخ تنهايي ام را با شيريني ياد تو بر وفق مراد ميسازم..

.
تويي كه توانم دادي كه از بودنم بهترين بهره را ببرم....


و به من آموختي كه مشكلات را بجان خود بخرم ......


ولي آيا اين من ...


در اين زندان بزرگ خويشتن توانسته است بهترين بهره بودن را از آن خود سازد؟؟ و در

 نبرد مشكلات به آسودگي تن نبازد؟؟؟ و همواره و همواره به عشق ابدي تو نازد؟؟؟


سخت است...... سخت....


بارالهي ... دنيا آلوده شده است ....


و ديگر "دوست داشتن" – " نيكي‌" – " مهر " – " محبت " ..... در جاي خود معني نمي

شوند
معبود من .....


دامني آلوده دارم ولي در عوض دريايي از التماس و تضرع قلبم را تسكين ميدهد ....


خدايا ..... " با تو بودن " پاك بودن است... مرا با خود همراه ساز ... و دمي از يادت دور

نساز...


خدايا ..... بخشنده اي و كريم .... مهرباني و رحيم ....


و من ! بنده رو سيه ات كه همواره بر درت ميكوبم تا از بند ماديات رهايم سازي و به اصل

خود برساني

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:42  توسط سمیرا   |