همچون هميشه لحظات تلخ تنهايي ام را با شيريني ياد تو بر وفق مراد ميسازم..
.
تويي كه توانم دادي كه از بودنم بهترين بهره را ببرم....
و به من آموختي كه مشكلات را بجان خود بخرم ......
ولي آيا اين من ...
در اين زندان بزرگ خويشتن توانسته است بهترين بهره بودن را از آن خود سازد؟؟ و در
نبرد مشكلات به آسودگي تن نبازد؟؟؟ و همواره و همواره به عشق ابدي تو نازد؟؟؟
سخت است...... سخت....
بارالهي ... دنيا آلوده شده است ....
و ديگر "دوست داشتن" – " نيكي" – " مهر " – " محبت " ..... در جاي خود معني نمي
شوند
معبود من .....
دامني آلوده دارم ولي در عوض دريايي از التماس و تضرع قلبم را تسكين ميدهد ....
خدايا ..... " با تو بودن " پاك بودن است... مرا با خود همراه ساز ... و دمي از يادت دور
نساز...
خدايا ..... بخشنده اي و كريم .... مهرباني و رحيم ....
و من ! بنده رو سيه ات كه همواره بر درت ميكوبم تا از بند ماديات رهايم سازي و به اصل
خود برساني
