![]() |
![]() |
|
| غم جدایی |
|
و خداوند فرمود .......
در دستانم دو جعبه دارم كه خدا آنها را به من هديه داده است . او به من گفت : غمهايت را در جعبه سياه و شاديهايت را در جعبه طلايي جمع كن . من نيز چنين كردم و غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شاديهايم را در جعبه طلايي ! با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد ! در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است !!! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند ؟! خداوند لبخندي زد و گفت : غمهاي تو اين جا هستند ، نزد من ! از او پرسيدم : خدايا ، چرا اين جعبه ها را به من دادي ؟ چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را ؟ و خدا فرمود : بنده ي عزيزم ، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه ، تا غمهايت را رها كني ! ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 19:23 توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام خدمت همه دوستان عزیز
ممنونم از همه عزیزانی که لطف می کنند و نظراتشونو در مورد وبلاگ من میدن |
| پیوندهای روزانه |
|
بنام تک نوازنده ی گیتار عشق ساحل خوشبختی جوکای با حال ابر احساس میثاق مشاور حقوقی 7تاناز شقایق های عاشق عاشقی تو قصه هاس آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|